فائزه میخواد برای خودش زندگی کنه...

طبع و مزاجم رو بررسی کردم؛ قصد دارم رژیم غذاییمو عوض کنم، یه چیزهایی جاش توی فرهنگ غذاییم کمه.

میخوام کلاس پیانو برم...

ی کم به کارم بیشتر اهمیت بدم...

ی برنامه هایی برای حقوقم دارم...

البته خیلی چیزای دیگه ام توی ذهنمه

امیدوارم شیطان ازم دور باشه و خدا کمکم کنه؛ دیگه حوصله نارضایتی از خودمو ندارم.

ان شاا... عزاداری های همه قبول باشه... دهه اول محرم هم گذشت؛ امیدوارم ذخایرمون رو جمع کرده باشیم و آقا امام حسین بهمون نظر کنه...

توی این دهه همسرم نبود برای اولین سال بود که آرزویی که داشت رو عملی کرد و باتوجه به اینکه کاملا به موسیقی مسلطه برای یکی از مداحهای اهل بیت سبک میزد و اون هر شب میخوند، ولی من با خونواده ام خیلی بهم چسبید؛ ایشالا خدا برام حفظشون کنه، هم دوتا خواهرام هم بابا و مامانم که واقعا دوستشون دارم. جدیدا از دوستام خیر نمیبینم! بهترین رازدارهای زندگیم که همیشه میشه بهشون اطمینان کرد و واقعا منو درک میکنند دوتا خواهرام هستن، پدر و مادرم هم همیشه مثل ی پشتوانه اند برام... روزی رو دوست دارم ببینم که بشه ی گوشه از زحماتشون رو جبران کرد.