حال ما خوب است ... اما تو باور مکن
نه وبلاگ خونیم میومد نه وبلاگ نویسیم... خیلی زود از همه چیز و همه کس خسته میشم... اصلا این فائزه انگار تو ی حال و هوای دیگه اس... این روزاش پر از تشویق و سرزنشه... اصلا فک نکن که غمگینه، اتفاقا خیلی به خودش خوش میگذرونه، ولی از اینم راضی نیس... نه از خودش راضیه نه از مدل زندگی کردنش، من نمیدونم دیگه کی میخواد اونطوری زندگی کنه که دلش میخواد... فکری جسم و ذهنشو خیلی مشغول کرده، امیدواره مسئله مهمی نباشه و بخیر بگذره...
زندگیش شده پر از برنامه و تصمیم؛ پر از تصمیم هایی که هیچ وقت عملی نشد... پر از سه نقطه...
همیشه برای "همه" توی زندگیش خوبی میخواد... ولی خودش خوب زندگی کردنو یادش رفته...
خلاصه حال ما اینقدر که میبینی خوب نیست...
این روزها به همه حق میدهد... به همه سنگدل ها... به همه بی تفاوتها... هیچ کس را قضاوت نمیکند... گاهی غمها تلنبار میشود، قلب را میفشارد، از شدت فشار بی جان میشود و تسلیم سنگ شدن میشود...
*فقط میترسه اونی که نباید، فراموشش کرده باشه...